تبلیغات
کشکول سید ،علامرودشت - بررسی تطبیقی آیات تبلیغ و اکمال از دیدگاه فریقین5

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

بررسی تطبیقی آیات تبلیغ و اکمال از دیدگاه فریقین5

نویسنده :سید
تاریخ:پنجشنبه 9 آبان 1392-07:14 ب.ظ

پاسخ به شبهات آیه اکمال

شبهه اول: مراد از اکمال دین، کامل شدن فرائض و حدود است. در روایت آمده این آیه در روز عرفه در عرفات نازل شده و بعد از آن هیچ حلال و حرامی و حکمی نازل نشده است.

پاسخ: در پاسخ این شبهه می گوییم:

اول: مفسران اهل سنت مانند قرطبی گفته اند که بعد از نزول این آیه آیات بسیاری مثل آیه ربا، آیه کلاله و... نازل شد. لذا نمی توان گفت بعد از آن حلال و حرامی نازل نشد. آورده اند که احکام قصاص و حدود و... بعد از آن نازل شد.

دوم: روایتی که بیان می کند این آیه در روز عرفه نازل شده، با روایات فریقین در مورد غدیر خم که متواتر هم هست مخالف است و اعتبار ندارد.

سوم: اگر در این روز فرائض و حلال و حرام نازل شده باعث اتمام و اکمال دین باشد، چگونه می تواند موجب یأس و ناامیدی کفار گردد که قبل از آن هم فرائض نازل می شد، ولی کفار به جای یأس و ناامیدی، پیامبر(ص) را آزار و اذیت می کردند.

چهارم: پسندیدن دین اسلام و انتخاب آن در همان روز چرا؟ چرا قبل از آن خداوند رضایت خود را اعلام نکرده بود، در حالی که قبل از آن هم حلال و حرام نازل می گردید.

پنجم: اگر اکمال دین مراد باشد، اکمال بعضی از احکام دین می تواند مراد باشد نه تمام دین.

شبهه دوم: مراد از اکمال دین، عدم اختلاط کفار با مسلمین در روز حجة الوداع بوده است، چون در جمع حجاج فقط مسلمانها دیده می شوند. روایتی هم از قتاده در این باره نقل کرده اند.

پاسخ: این دیدگاه و روایات مربوط به این قول هم باید بررسی شود، چون:

اول: اگر بگوییم مشرکان ممنوع الورود بودند و اجازه نداشتند به حج بیت الحرام بپردازند که این کار موقع نزول سوره برائت در سال نهم هجری انجام شده بود. پس چرا آن موقع این آیه نازل نگردید و حالا یوم مقید به « الیوم اکملت» می شود؟

دوم: خداوند می گوید مشرکان ناامید شده بودند. اما آنها فقط حق ورود به خانه خدا را نداشتند، ولی کفاری که خارج از سیطره اسلام بودند، از نابودی اسلام مأیوس نشده بودند؛ آن هم به خاطر حج که مثل فریضه نماز است. پس باید ناامیدی آنان دلیل دیگری داشته باشد.

سوم: روایات در این مورد با روایات فریقین تعارض دارد و از اخبار آحاد است در مقابل تواتر اعتباری ندارد.

شبهه سوم: روایتی در مورد عید گرفتن روز نزول آیه اکمال آمده است. در این روایت آمده که مرد یهودی گفت: اگر این آیه بر ما گروه یهود نازل می شد، ما آن روز را عید می گرفتیم.

پاسخ: این روایت هم چند اشکال دارد:

اول: این روایت فقط از عمربن خطاب نقل شده و به کسی دیگر منتهی نشده است. اگر کسی از صحابه هم آن را نقل می کند، بالاخره به عمربن خطاب منتهی می شود.

دوم: این روایت در مقابل روایات انبوه غدیر از اخبار آحاد است و چنین خبری در مقابل تواتر اعتبار ندارد، چون منتهی به پیامبر(ص) نیست. به علاوه قول صحابه را حجت نمی دانیم (به خصوص اگر مخالف قرآن و یا روایات قطعی باشد).

سوم: این روایت از عمر به چندین شکل بیان شده که اضطراب روایت را می رساند. بعضی از روایات درباره مرد یهودی صحبت می کنند و بعضی دیگر درباره مرد نصرانی. بعضی روایات گروهی از اهل یهود را و بعضی دیگر شخص کعب الاحبار را ذکر می کنند. در بعضی روایات آمده این آیه در شب نازل شد. بعضی از روایات نیز زمان آن را روز، بعضی وقت عصر و بعضی وقت مخصوص عشیه را بیان می کنند. بعضی از روایات می گویند بعد از آن حلال و حرام نازل نشد و بعضی دیگر حج خالص مسلمین را نقل می کنند. این تعبیرهای مختلف دلالت این روایت را مخدوش می کنند.

چهارم: در این روایت آمده، ما عرفه را عید می گیریم، در حالی که چنین نیست، بلکه ما روز دهم ذی الحجه را عید (عید قربان) می گیریم.

پاسخ به شبهات حدیث غدیر

شبهه اول: این شبهه به مفاد حدیث باز می گردد. بر اساس آن، مراد از مولی، اولی بالتصرف نیست و این واژه به این معنا اصلاً در قرآن کریم استعمال نشده است.

پاسخ: کسی که می گوید در قرآن مولی به معنای «اولی» نیامده سخت در اشتباه است، چون مفسران و محدثان بسیاری مانند ابن عباس، فخر رازی، طبری، واحدی، ابن جوزی، بیضاوی، ابن صباغ، ثعلبی، زمخشری، سفی، ابوالسعود، ابولیث و دیگران مولی را به معنای «اولی» گرفته اند.

علاوه بر آن، ادعای فخر رازی که ائمه لغت عرب «مفعل» را به معنای «فعل» ذکر کرده اند، درست نیست، چون اول: ائمه لغت عرب «مفعل» را به معنای «افعل» تفضیل به کار برده اند.

دوم: دلالت «مفعل» بر زمان و مکان مانند دلالت «افعل» بر تفضیل است و این مشتقات از عوارض هستند نه از جوهریات مواد آن لفظ و این امر غالبی است.

سوم: اگر این فقط به مکان و زمان مختص باشد، پس نباید به معنای «فاعل» و «مفعول» یا «فعیل» استعمال شود، در حالی که به طور صریح، ناصر، معتق و... به کار رفته است. علاوه بر آن، قرائن بسیاری وجود دارد که «مفعل» را به معنای «افعل» و «مولی» را بمعنای «اولی» می رساند.

شبهه دوم: این شبهه اشکال در سند حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» است. این اشکال را ابن کثیر، قاسمی، آلوسی و همچنین ابن تیمیه، احمد سالوس، رحیلی و انوارالباز ذکر نموده اند و گفته اند این حدیث را ثعلبی نقل کرده و جعلی و نادرست است و این آیه هم در مورد علی(ع) نازل نشده که این حدیث درست باشد .

پاسخ: در سند حدیثی که ابن کثیر و آلوسی رد کرده اند، راویانی مانند ابوهریره، شهربن حوشب، مطر الوراق، ابن شوذب، خمربن ربیعه، ابونصر جبشون و دارقطنی وجود دارد. ثقه بودن و عدالت ابوهریره نزد اهل سنت روشن است. شهربن حوشب هم در کتب آنان توثیق شده است. مطر الوراق را هم ثقه گفته اند، ابن شوذب را هم مورد وثوق و از فقها شمرده اند. خمره بن ربیعه را هم مورد اطمینان و افضل دانسته اند و حدیث او را صالح و صحیح خوانده اند، ابونصر هم در نظر آنان ثقه است و دارقطنی هم در حفظ و ورع یگانه عصر است و امیرالمؤمنین حدیث نام دارد.

این مختصری از راویانی بود که آلوسی و ابن کثیر حدیث آنان را دروغ شیعه و جعلی می پندارند. همچنین در پاسخ آنها باید گفت:

اول: این احادیث از دهها صحابه نقل شده است. علامه امینی(ره) در الغدیر نقل کرده است که حافظ سجستانی آن را از بیش از 20 تن از صحابه و به 250 طریق آورده است. خود علامه 110 تن از صحابه و 84 تن از تابعین را ذکر کرده که این احادیث را نقل کرده اند. علاوه بر آن، علمای اهل سنت مانند ذهبی، ابن حجر هیثمی، گنجی، قسطلانی، سیوطی، البانی و دیگران این حدیث را متواتر گفته اند.

دوم: فقط واحدی، ثعلبی و ابونعیم این احادیث را ذکر نکرده اند، بلکه محدثان بسیاری با طرق مختلف این احادیث را نقل کرده اند.

سوم: ابن تیمیه می گوید: محدث بزرگ ابی حاتم آن را ذکر نکرده است. ما نیز می گوییم: فرزندش این حدیث را با سند پدرش از ابوسعید صحابی پیامبر(ص) نقل کرده است.

چهارم: از ابن تیمیه که می گوید آنها به این احادیث اعتقاد نداشته و آن را نقل کرده اند، باید پرسید: آنها چه انگیزه ای داشته اند که بدون اعتقاد آنها را نقل کرده اند؟

پنجم: اینکه می گوید: علمای حدیث شناس مانند احمد و نسایی و... در کتب خود این احادیث را ذکر نکرده اند، درست نیست، چون احمد در مسند، ابن ماجه در سنن خود، نسایی در سنن خود و کتابی مستقل به نام خصائص این احادیث را ذکر کرده اند.

ششم: اینکه می گوید: علامه حلی این احادیث را با اسانید صحیح در منابع شیعی نیافته است، درست نیست، بلکه در مصادر شیعه این احادیث بسیار است و اگر علامه حلی آنها را از اهل سنت نقل می کند فقط برای اتمام حجت است.

شبهه سوم: چرا علی(ع) و اهل بیت(ع) به این حدیث استدلال نکردند؟

پاسخ: این ایراد از عدم احاطه به کتب اسلامی سرچشمه گرفته است، چون در کتب دانشمندان اهل سنت موارد زیادی نقل شده که خود علی(ع) و یا ائمه اهل بیت(ع) و یارانشان به حدیث غدیر استدلال کرده اند. از جمله خود علی(ع) در روز شورا طبق نقل خوارزمی حنفی در مناقب، حدیثی در این مورد ذکر کرده است. همچنین طبق نقل حاکم، در روز جنگ هم به این امر اشاره فرمود. همچنین حضرت زهرا(س) و اهل بیت(ع) و حتی دشمنانی مانند عمروبن عاص هم به این استناد کرده اند.

شبهه چهارم: آیا وجود دو ولی در یک زمان ممکن است؟ چون لازمه این حدیث وجود دو رهبر و امام در یک زمان است.

پاسخ: اول: این خبری است که درباره جانشینی علی(ع) داده شده و روش کسانی که برای خود جانشین معین می کنند همین است که در زندگی خود برای خویش جانشین معین می کنند، ولی به طور مطلق از آن استفاده می شود که بعد از وفات دور حکومت و خلافت جانشین شروع می گردد.

دوم: وقتی این حدیث دلالت کند که طاعت و امامت آن حضرت بر عموم فرض واجب است و این امر در حال حیات واجب باشد، اجماعاً از این حال خارج است.

شبهه پنجم: در اینجا امامت بعد از خلفای سه گانه مراد است. بعضی گفته اند چون پیامبر(ص) تاریخ خلافت علی(ع) را روشن نساخت، چه مانعی دارد که حکومت او بعد از خلافت سه خلیفه باشد؟

پاسخ: چطور می شود که پیامبر(ص) خلیفه چهارم را تعیین کند، ولی خلیفه اول و دوم و سوم را تعیین نکند؟ تعیین خلیفه چهارم مهم نیست، زیرا خود خلیفه سوم هم می تواند این کار را بکند.

شبهه ششم: علی(ع) در روز نزول آیه تبلیغ و غدیر در یمن بود نه در مکه. پس چگونه ممکن است آیه درباره ولایت او نازل شده باشد؟

پاسخ: اول: سیدشریف جرجانی می گوید: این اشکال مردود است، چون غایب بودن علی(ع) با صحیح بودن حدیث غدیر منافات ندارد.

دوم: ابن حجر می گوید: به سخن کسی که حدیث غدیر را صحیح نداند و یا ایراد کند که علی(ع) در یمن بود، اعتنایی نمی شود، زیرا ثابت شده است که علی(ع) از یمن برگشت و حج را با پیامبر(ص) گزارد.

شبهه هفتم: سوره معارج مکی است، پس چگونه با قضیه غدیر ربط پیدا می کند؟

پاسخ: اول: همه می دانند که در کل قرآن در سوره های مختلف چنین چیزی وجود دارد، یعنی در سوره های مکی آیات مدنی و در سوره های مدنی آیات مکی هست. مثلاً آیه ربا که طبق نظر اهل سنت آخرین آیه است، در سوره بقره قرار دارد که مکی است.

دوم: خود آیه « یا ایها الرسول بلغ» که طبق نظر صاحب المنار، مکی است، در سوره مائده قرار دارد که آخرین سوره (از دیدگاه فریقین) است.

سوم: بعضی روایت کرده اند که جمع قرآن توسط صحابه بوده است، لذا ممکن است آنها این آیه را در اینجا قرار داده باشند.

چهارم: اگر بگوییم که ترتیب آیات توقیفی است و توسط خدا یا رسول انجام گرفته، باز هم همه اتفاق دارند که این ترتیب، طبق تاریخ نزول نیست و لذا اشکال وارد نیست.

پنجم: صاحب المنار بر خبر واحد (روایت ابن عباس) تکیه کرده و ما هم به فرض چنین کرده ایم. پس دلیل ما و دلیل او هر دو خبر واحد است که ترجیحی بر یکدیگر ندارد.

شبهه هشتم: چرا پیامبر(ص) کلمه خلیفه را به جای مولی بکار نبرد؟ این امر دلالت می کند که مراد خلافت نبوده است.

پاسخ: حقیقت آن است که رسول خدا(ص) با هر زبانی خلافت و امامت علی(ع) را بیان کرد و در بسیاری از روایاتعلی(ع) را با عنوان «خلیفه من» (خلیفتی) معرفی کرد. سخن شما در مورد این گونه روایات چیست؟ علاوه بر آن، در منابع بسیاری روایاتی که رسول خدا(ص) در آنها علی(ع) را به عنوان خلیفه خود نام برده، ذکر گردیده است؛ مانند تاریخ طبری، ج1، ص541؛ تاریخ ابن اثیر، ج2، ص62؛ کنزالعمال، ج13، ص114؛ المستدرک، ج3، ص133؛ التلخیص، ج3، ص113. علامه امینی(ع) به طور تفصیل این منابع را ذکر نموده است.

شبهه نهم: صحابه مطیع مطلق حضرت6 بودند، پس چگونه توانستند با آن حضرت6 مخالفت بکنند؟ این مخالفت درست نیست، لذا نصوص را ترک می کنیم.

پاسخ: در پاسخ به این شبهه قول علامه شرف الدین کافی است. او می گوید: مسلمانان در امور عبادی مطیع رسول(ص) بودند، ولی در امور سیاسی گاه مخالفت می کردند و گمان می بردند در این امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نیستند. آنان در موارد متعدد با نصوص قطعی رسول(ص) مخالفت کردند. برخی از آن موارد عبارت اند از:

1. روز رحلت پیامبر(ص) فرمود: کاغذ و قلم بیاورید تا برایتان نوشته ای بنگارم که هرگز گمراه نشوید. یکی گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده است (ولی کاغذ نیاورد).

2. در صلح حدیبیه، پیامبر(ص) صلح فرمود و سه بار گفت: برخیزید و از احرام خارج شوید... ولی هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد.

3. پیامبر(ص) دستور داد، همه به امارت اسامه و در لشکر او به طرف موته حرکت کنند، ولی تا هنگام وفات آن حضرت6 کسی حرکت نکرد. همچنین از این موارد است اعتراض عمومی به تقسیم غنایم در جنگ حنین و رها کردن تنگه یا کوه در جنگ اُحد که پیامبر دستور محافظت از آن داده بود. پس می شود گفت که اینجا هم آنان با دستور پیامبر(ص) مخالفت کردند، در حالی که در مقابل این گروه، بعضی مانند عباس و زبیر در خانه علی(ع) تحصن اختیار کردند.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo